قالی دلینا؛ چهره انسان در بافت پولونز

قالی دلینا، پیوند دانش بافت پولونز با چهره انسان و زبان رنگ معاصر است. در این اثر از مجموعه بردبار، نخ طلا و ابریشم در جزئیات چهره به هم می‌رسند. این روایت، نگاه علی بردبار به آفرینش دلینا و ادامه‌دادن دانش گذشته در اثری از جنس امروز را دنبال می‌کند.
دلینا قالی‌ای است که در مسیر پژوهش و تولید مجموعه ب شکل گرفته؛ اثری که دانش بافت پولونز را با چهره انسان و زبان رنگ معاصر پیوند می‌دهد. در این قالی، نخ طلا با جزئیات چهره تماس پیدا می‌کند و رابطه‌ای تازه میان فلز، ابریشم و حضور انسانی می‌سازد. برای من، دلینا ادامه مسیری است که از شناخت قالی‌های زربفت صفوی آغاز شد و به امکان آفرینش اثری از جنس امروز رسید.

از شناخت پولونز تا آفرینش دلینا

در نمونه‌های تاریخی پولونز که در مسیر پژوهش خود بررسی کرده‌ام، پیکره انسانی موضوع اصلی طراحی نبوده است. بر همین اساس، دلینا را نخستین تجربه فیگوراتیو در مسیر پژوهشی و تولیدی قالی پولونز در مجموعه ب می‌دانم؛ تجربه‌ای که در آن، تصویر انسان به مرکز بیان اثر راه پیدا می‌کند.
فیگوراتیو در اینجا به حضور پیکره یا چهره انسان در طراحی اشاره دارد. ورود چهره به این ساختار، تنها تغییر موضوع نقشه نبود. اجرای صورت و جزئیات ظریف آن، بازنگری در طراحی و شیوه بافت را نیز ضروری می‌کرد.
در دلینا، مسئله این بود که چگونه می‌توان ظرافت یک چهره را با رفتار ابریشم، فاصله چله‌ها و مسیر حرکت نخ طلا هماهنگ کرد. پاسخ به این پرسش، از پیوند طراحی و دانش کارگاهی می‌گذشت.

نخ طلا در جزئیات چهره

اتصال نخ طلا به صورت انسان در دلینا، برای من اهمیت فنی و مفهومی ویژه‌ای دارد. نخ طلا در این اثر با چهره تماس پیدا می‌کند و وارد قلمرو احساس و حضور انسان می‌شود.
اجرای این ارتباط به شناخت رفتار مواد نیاز داشت. فاصله چله‌ها، تراکم بافت، رفتار پود نازک و مسیر حرکت نخ طلا باید با جزئیات تصویر هماهنگ می‌شدند. هر انتخاب فنی بر آنچه در سطح قالی دیده می‌شود اثر می‌گذاشت.
لحظه اتصال نخ طلا به صورت، لحظه‌ای خاص در آفرینش این اثر است؛ جایی که ماده گران‌بها از کارکرد آرایه‌ای خود فراتر می‌رود و بخشی از بیان چهره می‌شود.

رنگ‌های دلینا و زبان امروز

رنگ در دلینا برای من غوغاست. رنگ‌های این اثر قرار نیست گذشته را تقلید کنند؛ دلینا فرزند عصر خویش است.
در این اثر، دانش چله، پود نازک، نخ طلا و ظرافت پولونز حفظ شده است، اما رنگ و پیکره با زبان امروز به کار گرفته شده‌اند. رنگ در کنار ابریشم و فلز، به حضور چهره معنا می‌دهد و تجربه دیدن قالی را شکل می‌دهد.
نگاهم به رنگ از طبیعت آغاز می‌شود و در بافته ادامه پیدا می‌کند. در یادداشت رنگرزی؛ زایش رنگ از حرکت از این سفر و رابطه رنگ با ماده و دست انسان نوشته‌ام.

ادامه دانش گذشته در یک اثر معاصر

ارزش دلینا را در پیوند وفاداری به دانش گذشته و جسارت در آفرینش معنایی تازه می‌بینم. در این اثر کوشیده‌ام تکنیک پولونز را بفهمم، ادامه دهم و به زبان عصر خویش بیان کنم.
دلینا از همین مسیر به گذشته پیوند می‌خورد؛ از راه شناخت ماده، طراحی و بافت. آنچه از این شناخت پدید آمده، اثری است که حضور انسان و زبان رنگ امروز را در ساختاری برخاسته از سنت جای می‌دهد.